تبلیغات
کوری

خودکشی

نویسنده :بهنام
تاریخ:چهارشنبه 23 فروردین 1391-10:03 ق.ظ

یک جایی می رسد که آدمی دست به خودکشی می زند ...
نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند
نه !
قید احساسش را می زند ...

"چارلز بوکوفسکی"



روزهای بالاجبار

نویسنده :بهنام
تاریخ:سه شنبه 22 فروردین 1391-10:11 ق.ظ

تو هم شبیه منی، ناگزیری و ناچار                     که درد می کشی از روزهای بالاجبار

تو هم پرنده ی باغی شدی که باغ نبود               تو هم دچار جهانی شدی پر از دیوار




این روزها

نویسنده :بهنام
تاریخ:دوشنبه 7 فروردین 1391-01:34 ق.ظ


این روزها

اینگونه ام ،ببین:

دستم، چه کند پیش می رود، انگار

هر شعر باکره ای را سروده ام

پایم چه خسته می کشدم، گویی

کت بسته از خم هر راه رفته ام

تا زیر هر کجا

حتی شنوده ام

هر بار شیون تیر خلاص را

ای دوست

این روزها

با هر که دوست می شوم احساس می کنم

آنقدر دوست بوده ایم که دیگر

وقت خیانت است


انبوه غم حریم و حرمت خود را

از دست داده است

دیریست هیچ کار ندارم

مانند یک وزیر

وقتی که هیچ کار نداری

تو هیچ کاره ای

من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم

گیرم از این کنایه هیچ نفهمی

این روزها

اینگونه ام:

فرهادواره ای که تیشه خود را گم کرده است

آغاز انهدام چنین است



اینگونه بود آغاز انقراض سلسله مردان

یاران

وقتی صدای حادثه خوابید

بر سنگ گور من بنویسید:

- یک جنگجو که نجنگید

اما ...، شکست خورد

"نصرت رحمانی"



تنهاتر از خودت

نویسنده :بهنام
تاریخ:شنبه 5 فروردین 1391-04:48 ب.ظ

با خودت حرف می زنی گاهی
مثل دیوانه ها بلند، بلند...

چونکه تنهاتر از خودت هستی
همه از چشم هات می ترسند

پس به کابوسشان ادامه نده
پس به این بغض ها بگیر و بخند


"سید مهدی موسوی"



گاو

نویسنده :بهنام
تاریخ:شنبه 20 اسفند 1390-01:03 ب.ظ

گاو، موجود نیمه خوشبختی ست!
جفت دارد، کمی علف دارد
دست سلاخ چیز برّاقی ست
که به این زندگی شرف دارد...


"سید مهدی موسوی"



پاداش مرگ

نویسنده :بهنام
تاریخ:چهارشنبه 17 اسفند 1390-11:41 ب.ظ

آخرین پاداش مرده این است که دیگر نمی میرد ...


اروین یالوم - "وقتی نیچه گریست"


فردای من

نویسنده :بهنام
تاریخ:سه شنبه 16 اسفند 1390-01:59 ب.ظ

فردای من ... خیلی وقته که گذشته ازش !
آب شد و ریخت روی گونه های من ... مثل دونه های برف

مهم نیست چی میشه بعدش ! این مهمه که هنوز زندم !
من همونم که بعد مرگش ... همه میگن که هنوز زندست
من اشکامو به تو دادم
دیدم چشما همه تو خوابن
قبر ساختم از اتاقم
نفسم هرز شد
بدنم سرد شد
ولی روحمو گرم نگه داشتم رو اجاقم

من همیشه بازنده بودم روی کاغذ
ولی همیشه جلو رفتم توی راهم
این دنیا با من بد بود
تاسم عددش کم بود
هنوز نباختم این قمارو .. نه ... نه ...

نه نرو وایسا ... از چی باید حرف زد ؟!؟
با چی میشه فهمید فرق خوبو از بد ؟
من یادم نرفته اونجایی رو که بودم
ولی باید فراموش کنم جایی رو که هستم

یه کوه عقده، تو این قفس مرده ، که زندگی م جرمه !!!
بعد این شب تاریک نوبت صبحه ... بعد این شب تاریک نوبت صبحه ...




این روزهای من ...

نویسنده :بهنام
تاریخ:جمعه 12 اسفند 1390-10:16 ب.ظ

سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی
یعنی فراموشی فراموشی فراموشی
بعد از تو الكل خورد من را مست خوابیدم
بعد از تو با هر كس كه بود و هست خوابیدم
بعد از تو لای زخم هایم استخوان كردم
با هر كه میشد هر چه میشد امتحان كردم

تنهایی در جنگ، در تنهای تنهایی
با گریه و صابون و خون و "تو" ، خود ارضایی
دلخسته از گنجشک ها با حوض نقاشی
رنگ سفیدت را به روی بوم می پاشی
لیوان بعدی قرص های حل شده در سم
باور بكن از، هیچی، دیگر نمیترسم

پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود
                                                             معشوقه ام بودی و هستی و نخواهی بود ...


"شاهین نخفی - بعد از تو"


نوع مطلب : روزانه 

ترانه سکوت

نویسنده :بهنام
تاریخ:شنبه 6 اسفند 1390-01:30 ب.ظ

ترسو ترین مسافر، ترانه های خط شکن
نمی رسی به مقصدت ، نمی رسی به قلب من

نمی رسی به این سکوت، تا بشه فریاد گریز
نمی رسی به لحظه ای، که شب بشه ستاره ریز

نمی رسی به سایه ای، که از ستاره دل برید
واسه رسیدن به تو، رو داشتن تو خط کشید !!!

...
تو این، ترانه ی سکوت، بمون اگر که لایقی
بمون، کتاب زندگیت، نداره فصل عاشقی
...

اسم منو خط بزن از، دفتر گریه های شب
تو بی ستاره ای و من، یکی رسیده جون به لب

گذشت از این ترانه خون، توی ای مسافر جنون
بزن به جاده این دلو، تو بهت جاده جا نمون

همیشه نامه های کور، خراب نام مقصده
نمون که نمره هراس، نمره صفر ممتده

...
تو این ترانه سکوت، نمون اگر که عاشقی
بزن به جاده این دلو، رسیدنو تو لایقی
...

«رضا یزدانی»




تا ته ِ قصّه دود خواهم شد

نویسنده :بهنام
تاریخ:دوشنبه 1 اسفند 1390-08:40 ب.ظ

اوّل قصّه ات یکی بودم
بعد، آنکه نبود خواهم شد

گریه کردی و گریه خواهم کرد
دیر بودی و زود خواهم شد

مثل سیگار اوّلت هستم
تا ته ِ قصّه دود خواهم شد

...


سیدمهدی موسوی





  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4